بستن تبلیغات

span dir='ltr'>فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زيبا ساز ، نایت اسکین
نازنین زهرا

نازنین زهرا
نازنازی عسل ما

یه روز نزدیکای  عیدامسال  که طبق معمول ساعت هفت عصر با نازنین از سر کار برمی گشتیم ،خیابانی که توی مسیرمون بود رو برای عید چراغانی کرده بودند و نازی با دیدن چراغهای رنگارنگ بهم گفت:ا... مامان کی اینها رو اینجا روشن کرده؟منم بهش گفتم آقای شهردار اینا رو روشن کرده .گفت :برا من روشن کرده؟گفتم آره دخترم برای نازنین خانم گل روشن کرده !گفت برای تو روشن نکرده؟گفتم نه عزیزم فقط برای نازی روشن کرده !گفت باشه من خودم فردا برات چراغای خوشکل روشن میکنم !فرشتهوقتی به میدانرسیدیم که می خواستم دور بزنم دخترم دید که فواره ها رو با رنگهای مختلف نورانی کرده بودند !گفت مامان آقای شهردار اینا رو هم برای من خوشکل کرده؟ گفتم آره دخترم لبخندچند وقت پیش که داشتیم از اون میدان رد میشدیم ،نازی دید که فواره هاخاموشند (معمولا روزها خاموشند)با تعجب به باباش گفت بابا چرا آقای شهردار فواره ها رو برای من روشن نکرده؟تعجبباباش هم گفت :بابایی آقای شهردار امروز حالش خوب نبوده ! از اون روز به بعد چون تو مسیرهمیشگیمون  برای مهد کودک و محل کارم قرار داره  وقتی می خواهیم به میدون برسیم نازنین میگه :بزار ببینم آقای شهردار امروز حالش خوب بوده یانه؟نیشخندوقتی فواره ها روشنند میگه وای آقای شهردار حالش خوبه فواره ها رو برای من روشن کرده مامان !و کلی ذوق میکنههوراکاش که ما هم مثل بچه ها بودیم ودنیا را مانندآنها میدیدیم ساده و بی ریا ،پاک و کودکانه .

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:20 | پنجشنبه 19 ارديبهشت 1392 توسط مامانی

دخترم این روزها حسابی بلبل زبان  شده لبخندهنوز فرق بین دختر  و پسر رو نمی دونه برای همین به نظر اون همه خوبها دختر خوب و همه بدها هم دختر بد هستند چشمکوقتی از دست باباش عصبانی میشه میگه بابا دختر بد !چرا اینکار و برام نکردی بابای شیطون نیشخندتو تعطیلات عید به داییش میگفت :دایی سعید دختر بد چرا همش من و نمی بری بیرون ؟! یا بعضی وقتها میگه مامان عمو جواد دختر خوبیه دعواش نکنی ها !خندهچند وقت پیش هم میگفت مامان آقا حاجی (پیرمرد نازنین همسایه مون )چقدر دختر خوشکلیه مگه نه قلبحتی وقتی از دوچرخه اش هم خسته میشه سرش داد میزنه میگه دختر بد ! اَه ،دوستت ندارم دیگه !کلافهعزیز دلم بغلفرشته مامانفرشتهماچ

شکلک های جالب محمدشکلک های جالب محمد[تصویر: baby3.gif][تصویر: 1189426140.gif]شکلک های جالب محمدشکلک های جالب محمد 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 21:59 | شنبه 14 ارديبهشت 1392 توسط مامانی

روز جمعه گذشته یعنی ٦ اردیبهشت ٩٢ دخترم دچار استفراغ شد و با وجود اینکه بردیمش اورژانس بیمارستان و آمپول ب٦ بهش تزریق کردند بازهم بالا آوردنش ادامه داشت ناراحتشب خیلی بدی بود من و باباش تاصبح بیداربودیم و مواظبش تا تب نکنه و بالا نیاره استرسصبح که شد بردیمش پیش متخصص اطفال و آقای دکتر هم تشخیص دادند که باید بستریش بکنیم چون که دیروز به دارو جواب نداده و آب بدن بچه هم کم شده !خیلی خیلی وضع بدی داشتیم نگرانآخخلاصه بعد از کلی دنبال کارای بستری رفتن باباش ،بردیمش بخش اطفال و دختر نازنینم موقع زدن آمپول سرم تو دستش انقدر گریه کرد و مامانی مامانی گفت که دلم از جا کنده میشد وکلی گریه کردم  واون چند دقیقه ای که بیرون در منتظر بودم بدترین لحظات عمرم بود  niniweblog.comخلاصه نازنینم بستری شد niniweblog.comو همه اش هم گریه ! هر پرستاری که وارد میشد میزد زیر گریه ! اونجا من فهمیدم که پدر و مادر بودن واقعا سخته متفکر اصلا نمی تونستم طاقت بیارم گریه های دخترم را و ازاینکه واقعا هیچ کاری هم نمی تونستم بکنم عذلب می کشیدمniniweblog.comنازنین زهرا خانم ما از صبحشنبه  تاساعت ٤ بعد از ظهر یکشنبه تو بیمارستان بستری شد و بعدش هم من دو روز مرخصی گرفتم تا تو خونه مراقبش باشم که حالش کاملا خوب بشه قلبراستی الان من تو مرخصی ام و دخترم هم تو خواب نازه خوابساکتفقط یه ویروس کوچولو باعث اینهمه ناراحتی شده بود !بهرحال در کل هفته خیلی بدی داشتیم ناراحتو آرزو میکنم که هیچ بچه ای هیچ وقت دچار مریضی نشه حتی جزئی قلبوهمه پدر مادر ها شاهد شادی کودکانشان باشندniniweblog.com

 

 

 

 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 17:53 | سه شنبه 10 ارديبهشت 1392 توسط مامانی

 بوی بهار می شنوم از صدای تو
نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو
ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من
ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو
ای صورت تو آیه و آیینه خدا
حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو
صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر
آورده ام که فرش کنم زیر پای تو
رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام
تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو
چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود
ای پاره ی دلم، که بریزم به پای تو
امروز تکیه گاه تو آغوش گرم من
فردا عصای خستگی ام شانه های تو
در خاک هم دلم به هوای تو می تپد
چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو
همبازیان خواب تو خیل فرشتگان
آواز آسمانیشان لای لای تو
بگذار با تو عالم خود را عوض کنم:
یک لحظه تو به جای من و من به جای تو
این حال و عالمی که تو داری، برای من
دار و ندار و جان و دل من برای تو

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:21 | چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط مامانی

بخواب کوچولوی نازم خوابهای خوش ببینیاینهم عکس نقاشی شده دخترم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 20:34 | دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط مامانی

اینهم چند تا عکس از دخترم

دخترم با تو سخن می گویم

زندگی درنگهم گلزاریست

و تو با قامت چون نیلوفر شاخه پر گل این گلزاری

من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم

گل عفت گل صد رنگ امید

گل  فردای  بزرگ

گل فردای سپید

چشم تو آینه روشن فردای من است

گل من قدر خود را بشناس .

 نازنین زهرا در کنار خلیج فارس



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 20:55 | شنبه 31 فروردين 1392 توسط مامانی

دخترم فکر می کردم که اصلا نتونم تو  رو از شیر بگیرم چون خیلی خیلی وابسته بودی ولی شکر خدا از ماه رمضان 91 زمانی که هنوز حدوداٌ 2 ماه مونده بود که دو سالت و تموم بشه  شروع کردم به کم کردن دفعات شیردادن بهت و روزها دیگه بهت شیرندادم و کم کم شبها رو بعد از یه ماه حذف کردم و شکر خدا بدون هیچ ناراحتی از شیر گرفته شدی لبخند عزیزم این روزها هم همه فکر و ذکرم از پوشاک گرفتنت بود بعد ازاینکه از مرخصی عید برگشتیم ومن سرکاررفتم ،تو رو پیش بابایی گذاشتم که به محل کارم زنگ زدی و گفتی مامانی من خودم دستشویی رفتم برام جایزه می گیری ؟تعجبکلی تعجب کردم وذوقزده شدم و چشمکرفتم برات یه مداد عروسک دار خریدم با پاستیل و کلوچه و تو هم حسابی کیف کردی خندهدختر گلم این حسابی دیگه پز بزرگ شدن میدی و دیگه تو این چند روزه حسابی بلد شدی که چطوری بری دستشویی ، ولی چشمکخودمونیم ها تو این مدت حسابی هم از من و بابا باج گرفتیا !نیشخندعزیزک مامان دوستت دارم قلب و خدا رو سپاسگذارم  که تو رو بهمون هدیه کرد تا شیرینی زندگیمان را دو چندان کنی فرشتهفرشته کوچولوی عزیزمن آفرین تشویق

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:13 | پنجشنبه 29 فروردين 1392 توسط مامانی

عکس تولد 2 سالگی نازنین زهرا خانوم ما نازنین جان در روز تولد دو سالگیشدخترم درلباس عروس که هدیه خاله جونش برای تولدشه



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 23:14 | دوشنبه 26 فروردين 1392 توسط مامانی

نازنين خانم در 22 ماهگي

بقيه عكسها در ادامه مطلب



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:33 | شنبه 14 مرداد 1391 توسط مامانی

نازنین خانم من دیگه برای خودش حسابی خانم خانما شده ! دیگه الان قشنگ حرف میزنه برای خودش شعر میخونه . . تاب تاب عباسی ....اتل متل توتوله .....یه توپ دارم قلقلیه .....پاییزه و پاییزه برگ درخت میریزه ......توپولویم توپولو.....قورقور قورباغه.....البته همشون ویه جورایی دست و پاشکسته به زبون خودش میخونه ! خوشکل خانمی ما خیلی شیطون شده نیشخندهر خراب کاری که میکنه یا میندازه گردن بابا یا نی نی عروسکه !چشمکنازنازی مامان ،این روزها حسابی بلبل زبان شدی گلم گاهی وقتها از حرفهایی که میزنی تعجب میکنمتعجبمامان پاشو دیگه ...یا وقتی موش و گربه رو نگاه میکنی هی داد میزنی : ولش کن دیگه ،نکن دیگه .....بعضی وقتها هم نی نی عروسکه رو میذاری رو پاهات و درست همون حرفهایی را که من باهات میزنم و به اون میگی !لبخنددخترگلم حالاهر شب سرگرمی تو اینه که بابا کارتهای آموزشی را که برات خریدم و دونه دونه نشونت بده و تو با علاقه تمام همشون و جواب بدی ومن نمی دونم چرا دوست داری فقط بابا این کار و بکنه !متفکرعزیزکم هر روز که ساعت ١٢ ظهر میام مهد دنبالت و تو با خوشحالی تمام میدویی و میای پیشم حسابی ذوق زده میشم   و خدا رو شکر میکنم به خاطر وجود نازنینت ! همین الان که دارم اینو مینویسم تو داری با بابا رانی میخوری و میگی :مامان خیری خومزه است  ...قربونت برم الهی نوش جونت.قلب

                                                                      ني ني شكلك                  بهاربیست                   www.bahar22.com



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 8:47 | سه شنبه 10 مرداد 1391 توسط مامانی
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

پيوند ها

آمار وبلاگ








align='center'>

align='center'>

src='http://night-skin.com/blogcode/code-zibasazi/js/01.js'>

گالری تصاویر